1

 

نحوه ی ادای مخرج
می توان برای دانستن مخرج یک حرف آن را به حالت ساكن یا مشدد و با افزودن همزه ی وصل به آن دادن یک حرکت (مصوت) (فتحه، كسره یا ضمه) تلفظ نمود، هرجا که صدای تلفظ گسسته شد، همانجا مخرج حرف می باشد.
به عنوان مثال اگر بگویید " أبْ "  می بینید که مخرج حرف باء در بین دو لب است. (مثال اول)
چنانچه بخوانید " أَنْ "، می بینید که مخرج حرف نون از نوک زبان در قسمت عقب آن و بخش مقابل آن در لثه های دندان های بالا می باشد. (مثال دوم)
   

 


 تعداد مخرج ها
علمای تجويد در تعیین شمار مخارج تفصيلي حروف اختلاف نظر داشته و بر سه مذهب هستند:
مذهب اول: هفده مخرج: این مذهب جمهور قراء و نظر خليل بن احمد و ابن جزري که در کتابش چنین می گوید:
مَخَارِجُ الحُرُوفِ سَبْعَةَ عَشَرْ   عَلَى الَّذِي يَخْتَارُهُ مَنِ اخْتَبَرْ
مخارج حروف هفده موردند     برای آنکه بخواهد فراگیرد
مذهب دوم: شانزده مخرج: این تعداد با فرو گذاشتن جوف یا حفره ی دهان است، این مذهب سيبيويه و شاطبي می باشد.
مذهب سوم: چهارده مخرج: این تعداد با فرونهادن مخرج جوف یا حفره ی دهان و به حساب آوردن مخرج لام، راء و نون به عنوان یک مخرج به جای سه تا به دست آمده است. این مذهب فراء و قطرب و سایرین است.
 به یاری خداوند به شرح و تفصیل این مخارج در بخش های آتی و بر اساس مذهب نخست (هفده مخرج) خواهیم پرداخت.

    

 

فهرست بر اساس مخارج اصل


می توان مخارج هفده گانه ی تفصيلی حروف به پنج مخرج اصلی تقسیم می شود:


1. چاکنا (یک مخرج)
2. حلق (سه مخرج)
3. زبان (ده مخرج)
4. لب ها (دو مخرج)
5. بینی (یک مخرج)

http://islamqt.com/tajweed/html/Pictures/makharej.gif

مخرج اول: حفره ی دهان
حفره ی دهان همان فضای موجود میان حلق تا دهان می باشد.
مخرج حروف سه گانه ی مدی زیر می باشد:
-       الف ساكن ماقبل مفتوح (ـَا)
-       واو ساكن ماقبل مضموم (ـُو)
-       ياء ساكن ماقبل مكسور (ـِي)
این حروف سه گانه در كلمه ی نُوحِيهَا در آیه ی: ﴿تِلْكَ مِنْ أَنبَاءِ الغَيبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ﴾ گردآمده اند.
این مخرج تقديري است و نمی توان مکان دقیق تولید حروف را در آن معین ساخت، بلکه تولید آن ها در حفره صورت گرفته و با پایان یافتن صدا در هوا پایان می پذیرد.

    http://islamqt.com/tajweed/html/Pictures/hbar.gif


مخرج دوم: حلق 
حلق یا حلقوم سه مخرج برای تولید شش حرف را دارد:
1.   انتهای حلق: ادامه ی حفره ی هوا در سینه که از دهان دورتر است: همزه و هاء (ء - هـ) از آن تولید می شود. البته مخرج همزه دورتر از مخرج هاء واقع است.
2.   وسط حلق: محل تولید حرف های عين و حاء (ع - ح)، که مخرج عين دورتر از حاء واقع است.
3.   ابتدای حلق: نزدیک ترین بخش حلق به دهان بوده و محل تولید دو حرف غين و خاء (غ - خ) بوده و مخرج خاء از مخرج غين به دهان نزدیک تر می باشد.
   

 


مخرج سوم: زبان
زبان دارای ده مخرج برای هجده حرف می باشد. از قبیل:
1.   عقب زبان (دورترین مکان و که به حلق می رسد) با قسمتی از کام دهان که مقابل آن است: محل تولید حرف قاف (ق).
2.   عقب زبان قبل از مخرج حرف قاف با اندکی از بخش روبرویی کام دهان: محل تولید حرف كاف (ك) و مخرج حرف كاف، از محل تولید قاف به دهان نزدیک تر می باشد.
3.   وسط زبان با بخش روبرویی لثه ی بالایی: محل تولید سه حرف؛ جيم، شين و ياء غير مدي.  (جش - ي).
ياء غير مدي همان ياء متحرك یا ياء ساكنی است که پیش از آن كسره نباشد.
ممکن است مخرج جيم با چسباندن آرام وسط زبان به لثه ی بالایی صورت گیرد اما برای ياء و شين باید فاصله وجود داشته باشد.
4.   یکی از دو کناره ی زبان با قسمتی از دندان های آسیا که موازی آن است: محل تولید دقیق ترین حروف عربي از لحاظ تلفظ که همان حرف ضاد (ض) است. خروج ضاد از کناره ی چپ زبان آسان تر و رایج تر از کناره ی راست می باشد.
5.   یکی از دو کناره ی زبان (یا هردو) با قسمتی از لثه ی دندان های بالایی روبروی آن (لثه ی دندان های ضاحكه، نیش، پیش و پیشین): محل تولید حرف لام (ل).
بعضی باور دارند که تولید حرف لام از یکی از کناره ها است و از کناره ی چپ آسان تر است. بعضی دیگر می گویند تولید آن از هر دو کناره ممکن است.
6.   کناره ی زبان با بخشی از لثه ی دندان های بالا: محل تولید حرف نون (ن).
7.    کناره ی زبان و بخشی از پشت آن و بخش مقابل آن از لثه ی دندان های بالا: مکان تولید حرف راء (ر)، و مخرج حرف راء به محل تولید حرف نون نزدیک است جز آنکه به پشت زبان داخل می شود.
8.   کناره ی زبان با ریشه های دندان های پیش بالایی: مکان تولید حرف طاء، دال و تاء (طدت)، و مخرج طاء از دورترین بوده و سپس زیر آن دال و سپس تاء.
9.    کناره ی زبان و بالای دندان های پیش بالا: (با باقی نهادن شکاف کوچکی بين سطح زبان و سقف دهان برای فرار هوا از آن میان): محل تولید حرف سين، صاد و زا (سصز).
10.        کناره ی زبان و لبه های دندان های پیشین بالایی: محل تولید ثاء، ذال و ظاء (ثذ -ظ).


    


مخرج چهارم: لب ها
دو مخرج تفصیلی برای چهار حرف وجود دارد:
1.   میان لب ها: محل تولید:
-       باء و ميم (ب - م) با برهم نهادن لب ها، باء از با فشار بیشتر لب ها تولید می شود.
-       واو غير مدي (و) با گشایش لب ها. واو غير مدي همان واو متحرك و واو لين است.
2.   لب پایینی با لبه های دندان های پیشین بالایی: محل تولید حرف فاء (ف).
 

  


مخرج پنجم: بینی
خیشوم دریچه ای است که بالای بینی را به حلق متصل می کند. محل تولید غنه.
غنه صدایی ملیح است که همراه دو حرف ميم (م) و نون (ن) می باشد. نون دارای غنه ای بیش از ميم است.
غنه پنج درجه دارد:

  1. آنکه ميم و نون مشدد باشند؛ مانند (وأنّا) و(لمّا) و(آمَنَّا) در آیه ى: ﴿وَأَنَّـا لَـمَّـا سَمِعْنَا الْهُدَى آمَـنَّـا بِهِ فَمَن يُؤْمِن بِرَبِّهِ فَلَا يَخَافُ بَخْساً وَلَا رَهَقاً﴾ (جن 13) (مثال هفتم)
  2. نون ادغام شده و غنه دار باشد؛ مانند (فَمَن يُؤْمِن) در آيه ی سابق.
  3. ميم و نون اخفا شده باشند؛ مانند (كُنتُمْ بِهِ) در آیه ی: ﴿هَذَا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِي كُـنـتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ﴾ (صافات21). (مثال هشتم)
  4. هردو ساكن و با اظهار باشند.
  5. هردو متحرك باشند.

غنه صفت ذاتي و لازم نون و ميم است، جز آنکه از دو مرتبه ی دیگر ظاهر و آشکارتر می باشد. اما در سه مرتبه ی نخست باید آن را با مد و کشیدن به اندازه ی دو حركت، همانطور که در بخش مدها بیان شده، کشید.
 مسأله: چرا خیشوم جزو مخارج حروف شمرده می شود، حال آنکه صدای تولید شده در آن صفت (غنه) است و نه یک حرف ؟
جواب: برای آنکه غنه تنها صفتی از بین صفات حروف است که دارای مخرج مخصوص به خود و جدای از مخرج حرفی است که همراه آن است. حال آنکه بقيه ی صفات همراه حروف از همان مخرج صادر می شوند. ولی در خيشوم تولید می گردد و نه زبان (مخرج حرف نون) و نه لب ها (مخرج ميم).
 بعضی علمای تجويد عقیده دارند که اگر غنه در ميم و نون آشکار باشد (در حالت تشديد و ادغام با غنه)، مخرج آن دو حرف نیز به خيشوم منتقل می شود. به این ترتیب خيشوم مخرج غنه و حرف های ميم و نون می شود.

القاب حروف

ـَا  ـُو  ـِي  | ء  هـ ع ح غ خ | ك ق | ج ش ض ي
ل  ن ر | ط ت د | ص  ز   س | ظ  ذ ث | ف و ب  م

حروف دارای القابی هستند که برحسب محل تولید یا جایی نزدیک بدان به آن ها داده شده است. اولین کسی که این القاب را بکار برد خليل بن احمد در كتابش "العين" می باشد.
1.    حروف نایی هوایی مدي: حروف مد سه گانه ی (ـَا  ـُو  ـِي) هستند و لقب نایی را به دلیل خروج و تولیدشان در نای گرفته اند. در بخش مخرج اول توضیح داده شده است. به آن ها برای آن هوايی گفته می شود که  در حین تلفظ آن ها هوا خارج می شود. این حروف را در علم صرف به نام حروف عله نیز می شناسند.
2.    حروف حلقي: همزه، هاء، عين، حاء، غين و خاء : (ء  هـ  ع  ح  غ  خ)
3.    حروف ملازی: كاف و قاف (ك  ق). به دلیل تولید آن ها در قسمت ملاز یا همان زبان کوچک که در انتهای دهان و ورودی حلق قرار دارد آن ها را ملازی می نامند.
4.    حروف  نرمکامی: به قسمت نرمکام دهان وابسته می باشند. در اینکه کدام حروف نرمکامی هستند اختلاف نظر وجود دارد. برخی می گویند آن ها جيم، شين و ياء غير مدي (ج  ش  ي) هستند، برخی می گویند جيم، شين و ضاد (ج  ش  ض) و دیگران نیز باور دارند که جيم، شين، ضاد و ياء غير مدي (ج  ش  ض  ي) جزو این دسته هستند. احتمالاً آخرین دیدگاه به حقیقت نزدیک تر باشد.
5.    حروف لبه زبانی: لام، نون و راء (ل  ن  ر). نام لبه زبانی آن ها به این دلیل است که تولید آن ها در لبه ی زبان و سبکی، سرعت و روانی همراه است.
6.    حروف کامی: طاء، تاء و دال (ط  ت  د). برای آن چنین لقبی را دارند که در سقف دهان یا همان کام (قسمت بالایی قابل رؤیت حفره ی دهان) تولید می شوند.
7.     حروف نوک زبانی: صاد، زا و سين (ص  ز  س). تولید آن ها بواسطه ی نوک زبان می باشد. این سه حرف در صفت صفير با هم مشترک می باشند که از لبه ی تیز زبان تولید می شود.
8.    حروف لثوي: ظاء، ذال و ثاء (ظ  ذ  ث). این حروف از کناره ی لثه تولید می شوند. لثه به گوشت کناره ی دندان ها گفته می شود.
9.    حروف لبی: فاء، واو غير مدي، باء و ميم (ف  و  ب  م). از بین لب ها یا لب پایینی یا بالایی و دندان های پیشین بالایی تولید می شوند.
    

 

صفات لازم متضاد

همس و جهر

  همس
لغة: مخفی و پنهان نمودن
اصطلاحاً: جريان هوا هنگام تلفظ حرف از بین تارهای صوتی، به دلیل هم نیامدن تارها در هنگام تولید حرف.
حروف آن: ده حرف ،گردآمده در این عبارت ابن جزري: فحثه شخص سكت.
جهر
معنی لغوی: آشکار نمودن
اصطلاحاً: انسداد جريان هوا به صورت جزئي در هنگام تلفظ حرف، به دلیل بسته شدن تارهای صوتی.
حروف آن: باقي حروف الفبا، به تعداد نوزده حرف (به جز حروف همس) که در این عبارت گردآمده اند: عَظمَ وَزْنُ قَارِي ذِي غَضِّ جِدِّ طَلَب.
 

    

شدت، رخاوت و بین آن دو متوسط

 شدت
معنی لغوی: نیرو و فشار
اصطلاحاً: عدم جريان صوت و انسداد آن هنگام تلفظ حرف.
حروف آن: هشت حرف که در این عبارت ابن جزري گردآمده است: أجد قط بكت
 رخاوت، سستی
معنی لغوی: نرمی و ملایمت
اصطلاحاً: جريان صوت هنگام تلفظ حرف.
حروف آن: شانزده حرف، به جز حروف شدت و متوسط: ث ح خ ذ ز س ش ص ض ظ غ ف هـ و ي ا (الف)
 متوسط
اصطلاحاً: اعتدال صوت هنگام تلفظ حرف. صفتی است بين شدت و سستی، به طوریکه در جریان تولید آن صوت به اندازه ی شحروف شدت انسداد نمی یابد و مانند حروف سست نیز جریان ندارد.
حروف آن: پنج حرف، گردآمده در: لن عمر
 تفاوت میان شدت و جهر:
شدت دارای فشار کامل در هنگام تولید بر مخرج ولی جهر، نیروی زیاد در تولید صدا را می رساند.
در شدت صوت انسداد می یابد و در جهر جریان هوا مسدود می گردد.
شش حرف که بين شدت و جهر هستند؛ قطب جد و همزه. در آن ها صوت و هوا هنگام تلفظ حبس می شود.
 

  http://islamqt.com/tajweed/html/Pictures/hbar.gif

استعلاء واستفال

 استعلاء
معنی لغوی: افراشتن
اصطلاحاً: بلندی و افراشتن عقب زبان هنگام تلفظ حرف به سمت سقف دهان.
حروف آن: هفت حرف، گردآمده در این عبارت ابن جزري: خُصَّ ضَغطٍ قِظ
 استفال
معنی لغوی: پایین آوردن
اصطلاحاً: پایین آوردن عقب زبان از سقف دهان هنگام تلفظ حرف.
حروف آن: بیست و دو حرف، بقیه ی حروف الفبا که دارای صفت استعلاء نباشند: ء ب ت ث ج ح د ذ ر ز س ش ع  ف ك ل م ن ه و ي ا.
    

اطباق وانفتاح

 اطباق
معنی لغوی: چسباندن و روی هم نهادن
اصطلاحاً: چسباندن بیشتر زبان به سقف دهان هنگام تلفظ حرف.
حروف آن: چهار حرف :  ص ض ط ظ
حروف اطباق قوی ترین حروف بوده و دارای شدیدترین تفخيم می باشند.
واطباق از استعلاء خاص تر می باشد، از آن جا که اطباق مستلزم استعلاء بوده ولی برای استعلاء لزومی به اطباق نیست. بنابراین همه ی حروف اطباق دارای صفت استعلاء هستند اما همه ی حروف استعلاء صفت اطباق را ندارند.
 انفتاح
معنی لغوی: گشایش
صطلاحاً: فاصله یافتن زبان یا بیشتر آن از سقف دهان هنگام تلفظ حرف.
حروف آن: بیست و پنج حرف، یعنی بقيه ی حروف الفبا، که در آن عبارت گردآمده اند: من أخذ وجد سعة فزكا حق له شرب غيث
   

 

تیزی و خاموشی

تیزی
معنی لغوی: سرعت، سبکی، شتاب و تیزی زبان یعنی روانی، شدت و فصاحت آن.
اصطلاحاً: سرعت تلفظ حرف هنگام تولید از کناره ی زبان یا بین دو لب.
حروف آن: شش حرف: بعضی از آن ها از کناره ی زبان خارج می شوند، از قبیل: (لنر) و بعضی دیگر محل خروجشان از لب ها است: (فمب).
این حروف ششگانه در این عبارت ابن الجزري گردآمده اند: فرّ من لُبِّ.
با توجه به سبکی آن ها، قاری باید دقت بیشتری هنگام تلفظ آن ها مبذول دارد.
 خاموشی
معنی لغوی: منع
اصطلاحاً: سنگینی تلفظ حرف.
حروفه: بیست و سه حرف: که در این عبارت گردآمده اند: جز غش ساخط صيد ثقة إذ وعظه يحضك.
این حروف به اسم حروف خاموش خوانده می شوند چون از تنها بودن در كلمات با اصالت رباعي یا خماسي امتناع می کنند، و حتماً باید یک حرف (یا بیشتر) دارای صفت تیزی در این کلمات باشند تا سبکی آن و سنگینی حرف خاموش تعادل ایجاد نماید. اگر چنین نبود می توانی قضاوت نمایی که آن کلمه عربی نیست و وارد این زبان شده است. به عنوان نمودنه كلمه ی "عسجد" که فارسی بوده و وارد عربی شده است

.
    

صفات بدون متضاد

1.   صفير
معنای لغوی: تیزی صدا، صوت پرنده
اصطلاحاً: صدایی شبیه صدای پرنده که با تلفظ همراه می شود.
حروف آن: سه عدد می باشند؛ صاد، زا و سين (صز س). صفير در حالت سكون قوی تر خواهد بود، مثل : يوسْوس در آیه ی: ﴿الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ﴾ (الناس 5) (مثال اول)
 

  

2.   قلقله
معنی لغوی: حركت
اصطلاحاً: آشفتگی در مخرج حرف و در هنگام تلفظ آن، و چنانچه حرف ساكن باشد به وضوح صدای فشار زیادی به گوش می رسد.
حروف آن: پنج حرف، که در این عبارت ابن الجزري گردآمده اند: قطب جد.
تمامی این حروف دارای صفت شدت و جهر می باشند. به وطریکه جهر جلوی جريان نفس را بند آورده و شدت از جريان صوت پیشگیری می نماید، برای همین جهت شنیده شدن و اظهار این حروف چاره ای جز قلقله ی آن ها نیست.
قلقله از جمله صفات همراه حروف قطب جد می باشد، چه این حروف متحرك باشند، چه ساكن، جز آنکه این صفت در حالت سكون واضح تر می شود.
نحوه ی بیان آن:
قلقله در حرف ساكن صوت مستقلی است؛ نه فتحه، نه ضمه و نه كسره است، و از مصئت پیشین خود نیز تاثیر نمی پذیرد. این حالات سه گانه در این آیه گردآمده اند: ﴿فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍِ﴾ (قمر 55) (مثال پنجم)
ادا و اجرای این صفت با جدانمودن سریع زبان یا لب ها از مخرج حرف صورت می گیرد.
توجه: بعضی باور دارند که قلقله از مصوت ماقبل خود تبعیت می کند؛ چنانچه بعد از فتحه بیاید، به فتحه نزدیک می شود، اگر بعد از ضمه قرار بگیرد، به همان شبیه می شود و پس از کسره نیز نزدیک به کسره تلفظ می شود. برخی دیگر نیز همواره و صرفنظر از آنکه مصوت پیشین آن چه باشد، به فتحه نزدیک می باشد.
درست آن است که طبق آنچه پیش تر بیان نمودیم، قلقله یک حركت مستقل بوده و از صدای ماقبل خود متأثر نمی شود.
اقسام آن:
1.   قلقله ی بزرگ: حرف قلقله ی مشددا در آخر كلمه ای که بر آن وقف صورت گرفته باشد. مانند: الحجّ در آیه ی: ﴿يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ﴾ (بقره 189) (مثال دوم)  و الحقّ در آیه ی: ﴿قَالُواْ الآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ﴾ (بقره 71) (مثال سوم)
2.   قلقله ی متوسط: حرف قلقه ی ساكن در آخر كلمه ای که بر آن وقف واقع شده، قرار گرفته و مشدد نباشد. مانند: الفلقْ در آیه ی: ﴿قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ﴾ (فلق 1) (مثال الرابع)، و مثل: قريبْ، أحدْ، محيطْ..
3.   قلقله ی کوچک: هنگامیکه حرف قلقله ساكن و در وسط كلمه یا آخر كلمه ای که بر آن وقف نشده قرار داشته باشد. مانند: أفتطْمعون وصدْق ومقْتدر در آیه ی: ﴿فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍِ﴾ (قمر 55) (مثال پنجم) همچنین مثل: فاستجبْنا، ويدْعوننا، أستجبْ لكم.
 

  

3.   لين
معنی لغوی: سهولت
اصطلاحاً: خروج حرف از مخرج آن به سهولت و روانی.
حروف آن: دو حرف؛ واو و ياء ساكن (غير مدي) که حرف قبل از آن ها مفتوح باشد. مانند: خوْف، هيْت، بيْت.
بعضی از علماء الف را نیز افزوده اند، برای آنکه الف جز به صورت ساكن نبوده و قبل از آن هم حتماً مفتوح است.

    

 4.   انحراف
معنی لغوی: ميل
اصطلاحاً: ميل و انحراف حرف از مخرج خود تا جاییکه به مخرج دیگری نزدیک می شود.
حروف آن: دو حرف؛ لام و راء: ل - ر.
در تلفظ حرف لام انحراف به سوی جلوی زبان و در تلفظ راء انحراف به سمت عقب زبان و اندکی تمایل به مخرج لام وجود دارد.
 

  

5.   تفشي
معنی لغوی: انتشار
اصطلاحاً: گسترش هواء در دهان هنگام تلفظ حرف.
حروف آن: یک حرف؛ حرف شين (ش).

    

6.   تكرار
معنی لغوی: بازگویی و دوباره گفتن.
اصطلاحاً: لرزش کناره ی زبان هنگام تلفظ حرف.
حروف آن: یک حرف؛ حرف راء (ر).
منظور از بیان این صفت خودداری از آن و نه انجام آن می باشد، به ویژه اگر حرف راء مشدد نیز باشد. مانند این آیه ی شریفه: ﴿الرَّحْمـنِ الرَّحِيمِِ﴾ (فاتحه 3) (مثال هفتم)
به این دلیل حرف راء را دارای صفت تکرار می دانیم که آمادگی آن را دارد. بنابراین هربار که زبان به لرزه می افتد، حرف راء تلفظ می گردد. بدین لحاظ قاری باید هنگام تلفظ حرف راء، اجازه ندهد بیش از یک بار لرزش رخ دهد.
نحوه ی اندک نمودن لرزش با یک بار چسباندن محکم پشت زبان به سقف دهان و جلوگیری از لرزش آن خواهد بود.
سعی کنید مثال ششم را با ضبط صدای خود و گوش دادن به آن و مقایسه ی تولید حرف راء خویش با قرائت استاد به خوبی تمرین نمایید.

    

7.   استطالت
معنی لغوی: امتداد
اصطلاحاً: کشش مخرج و ادامه دادن آن، از ابتدای حفره ی دهان تا انتهای آن، به گونه ای که از کل سقف دهان جدا می شود.
حروف آن: یک حرف؛ حرف ضاد (ض).  
مثال: (المغضوب) و(الضَّالين) در آیه ی:  ﴿صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ﴾ (فاتحه 7) (مثال هشتم).
همچنین آیه ی: ﴿وَالضُّحَى﴾ (ضحى 1) (مثال نهم).
 

  

 

 
 
 
 
 
مخارج و صفات حروف
ادغـــام
احکــام نون ساکـن
احکـــام میم ساکـن
تفخیم و ترقیق
مــد وقصــر
احکـــام وقف
کلام بزرگان
احادیث رسول الله ص